محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)
857
جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)
اسرافيل ، و گفت برويد و آن مؤتفكات را هلاكنيد « 1 » و گذر بر ابراهيم عليه السّلم كنيد ، و مر او را مژده دهيد بيكى پسرى كه بيايد او را ، نام او اسحاق ، و من وراء اسحاق يعقوب . پس ايشان بر صورت سه غلام نيكو روى بيامدند . و ابراهيم عليه - السّلم چندين سال بود تا بر سر چاه قط بود و وى را آنجا بسيار خواسته گرد آمده بود ، و هر روز كسها را مىخواندى و طعام همىدادى و هرگز تنها طعام نخوردى تا خلقى گرد نيامدى . و جبريل و ميكايل و اسرافيل عليهم السّلم همى آمدند هر سه سوى او بر مثال سه غلام ، و ابراهيم عليه السلم چنان دانست كه آن مهماناناند كه سوى وى آمدند ، به آمدن ايشان سخت شادان گشت ، ايشان را بنشاخت . و بخانهء وى يكى
--> ( 1 ) - هلاك كنيد . بقيه حاشيهء صفحهء قبل پس چون بدين مؤتفكات رسيدند لوط گفت من اينجا بباشم . و لوط آنجا بيستاد ، و خداى عز و جل او را پيغامبرى داد . و اين هفت ديهء بزرگ بودند [ بود . صو ] و همه بت پرست بودند ، و نيز با آن بتپرستى دزدى كردندى ، و راه زدندى ، و با مردان گرد آمدندى چنانك با زنان . و نيز بر سرهاى كوى [ بر سر كويها . صو ] بنشستندى ، و مردمان را كه بر ايشان بگذشتندى فسوس كردندى ، و لب گزيدندى ، و تيزها بآواز رها كردندى اين فعلها را منكر خواند ، چنان كه گفت عز و جل : وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمِينَ . گفت شما كارها مىكنيد از معصيتها كه پيش از شما نكردند . پس گفت إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ وَ تَقْطَعُونَ السَّبِيلَ وَ تَأْتُونَ فِي نادِيكُمُ الْمُنْكَرَ . پس ايشان لوط را گفتند تا كى ما را همى ترسانى ؟ بيار چيزى اگر همى راست گويى چنانك گفت عز و جل : فَما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قالُوا ائْتِنا بِعَذابِ اللَّهِ . الى الاية . پس لوط ازيشان بستوه برآمد [ بستوه آمد . صو ] و ايشان را بخداى سپرد . چنانك گفت : رَبِّ انْصُرْنِي عَلَى الْقَوْمِ الْمُفْسِدِينَ . پس خداى عز و جل حاجت لوط روا كرد و جبريل . . . ( خ ) ، و عبارات نسخ ديگر نيز چنين است با تفاوتى كم .